تبليغاتX

امام حسين (ع) :

::: مهدی موعود :: آخرين منجي :::


::: مهدی موعود :: آخرين منجي :::

مث عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب.....در دلم هستي و بين من وتو فاصله هاست

میلاد نور مبارکمیلاد نور مبارکمیلاد نور مبارک

میلاد نور مبارکمیلاد یگانه منجی عالم بشریت مبارکبادمیلاد نور مبارک

میلاد نور مبارکمیلاد نور مبارکمیلاد نور مبارک

نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 4:36 PM توسط حسین جعفری نیا| |

سپاه صبح زد از ماه خیمـــــه تا ماهـــــی         ستــــــــــــــــاره  کوکبـــــــــه آفتاب   خرگاهی

به لاجورد افق ته کشیده برکــــــــــه شب         مه وستـــــــــــــــاره طپیدن گرفته  چون ماهی

صلای رحلت شب داد و طلعت خورشید          خروس دهکده از صیحـــــــه   سحـــــــر گاهی

بجستجوی تو ای صبح در شبـــــــان سیاه         بســــــا که قافلـــــــــــــــــه آه  کـــرده ام راهی

نمانده چشمه آب بقا به ظلمت دهـــــــــــر          بجز چـــراغ  جمـــــــــــــــــــال    بقیت اللـــهی

برآی از افــــــــق ای مشعل هدایت شرق          برآر گلــــــــــه این   گمرهــــــــــان  زگمراهی

ز سایه ئی که بخاک افکنی خوشـم چـکنم         همای عرش کجـــــــــــــــــا   و  کبوتــر چاهــی

بشارتی به خدا خواندن و خـــــدا دیـــــدن           که این بشر همه خودبینی است  و خودخواهی

بگوش آنکه صدای خـــــدا نمی شنــــــود           حدیث عشـــــق من افسانــــــــه ئی   بود واهی

تو کوه و کاه چه دانی که شهریـارا چیست         بکوه محنت من بیـــــن  و  چهــــــــــــــره کاهی

**استاد شهریار**

نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 8:21 PM توسط حسین جعفری نیا| |

دلبر اینجاست و ما در طلبش حیرانیم

او تبســـــم زده بر ما که همه گریانیم

سوزش سینه یارست که ما می سوزیم

شعـله قلب نگارست که که ما سوزانیم

عطش عشق نگارست که ما عطشانیم

رأفت قلب نگارست که ما سیرابیم

ذکر ما کرده که ما ذکر مرامش آریم

روز و شب ورد ظهورش به دعا می خوانیم

او گل است ما همه خاریم ولی دل شادیم

بین گلزار وفا خارِ گل قرانیم

گل قرانی زهرا به فدایت گردیم

ما که عمری است به یاد تو سرگردانیم

نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 1:43 PM توسط حسین جعفری نیا| |

درد دل امام زمان(ع) با امام حسین(ع) که به صورت شعر در آورده شده تو ضیحات: بیشتر بند های این شعر بر محتوای زیارت ناحیه مقدسه(که در آن امام زمان(ع) در خطاب به امام حسین(ع) درد دل میکند و روایات دیگر که امام زمان(ع)فرموده اندگفته شده است وکمی از آن هم حرفای دلی است)

 

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان مانده ام تنهای تنها

شده کرب و بلایم کوه و صحرا

حسین جان کاش و من جای تو بودم

چو یارانت بدم گرد وجودت

شما گفتی ولی آنها نرفتند

مرا یاران همه یک یک برفتند

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان سالها در انتظارم

هنوز حسرت به یاران تو دارم

حسین جان انتقام نگرفته ام من

به جای امّتم شرمنده ام من

حسین جان قطعه قطعه جسم اکبر(ع)

سر افتاده ی علی اصغر(ع)

دو کتف خونی ومشک ابالفضل(ع)

کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)

صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)

فرار کودکان در دشت وصحرا

همه منزل به منزل در اسارت

چنان که شد به آل تو جسارت

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده

بود هر صبح و شام در پیش دیده

ز قلبم میزند بیرون شراره

چه کاری سختتر ازانتظاره

حسین جان از شما شرمنده هستم

گناه امّتم بسته دو دستم

چه قدر دیگر بگویم من به امّت

دعا باشد کلید قفل غیبت

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان امّتم بر تو بگریند

نمیدانند که خود با من چه کردند

هزارو یکصدو هفتادمین سال

چه کم آنکس که پرسیده زمن حال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

چه میداند کسی دارم چه احوال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

به دست و پای من زنجیراعمال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

برای عمّه ام زینب میزنم پروبال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

به دل مانده هزارامید وآمال

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

توی کرب و بلای این زمونه

آدم قدر ابالفضل(ع) و میدونه

توی کرب و بلای این زمونه

کسی وقت عمل باقی نمونه

توی کرب و بلای این زمونه

چه قدر تیر گنه سویم روونه

توی کرب و بلای این زمونه

ندارم زینبی حرفم رسونه

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

شما با آن مصیبت ها که دیدی

به امید ظهورم پر کشیدی

خدا داند چه قدر در انتظاری

ز خون باری چشمم بی قراری

حسین جان کاش و بودند عاشقانی

زبانی نه حقیقی یاورانی

گناهان را به اشک خود بشویند

ظهورم را بخواهند از خداوند

خدا اذن فرج میده به دعوت

برای انبیا اینگونه سنت

اگر شیعه وفا میکرد به بیعت

نبود تاخیر به روی عصرغیبت

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

نوشته شده در جمعه 17 آبان1387ساعت 8:59 AM توسط حسین جعفری نیا| |

ستاره اي شبي از آسمان فرود آمد

 و مژده داد كه : صبح ظهور مي آيد

آقاجان آن دم كه تو را مي خواهمت ، ذره ذره وجودم ملتمسانه تو را مي طلبد .

آن هنگام كه بوي عطر ياس مي پيچد در غروب جمعه هايم مي خواهمت و آن هنگام كه از تمام دنيا دلم مي گيرد دوست دارم فرياد كنم و نداي ‹‹ اين المهدي›› را به گوش تمام عالم برسانم .مهدي جان فقط به اميد ديدن توست كه اين رنج بار زندگي را مي توان تحمل كرد.

كاش لباس رزم را مي شد آسان خريد ، كاش چلچله ها كه غروب به خانه شان باز مي گردند سلام ما را به تو برسانند و بگويند كه ما در تدارك آمدنت خيابانها را آب و جارو كرده ايم و گلباران قدومت را به انتظار نشسته ايم .

آقاجان كاش مدينه باشم وقتي مي آيي ، كاش مدينه باشم وقتي تربت ياس كبود را به همه نشان مي دهي . كاش باشم آن دم كه بايد باشم . آخر مگر براي تشييع جنازه مادرت نوكر نمي خواهي ؟ كاش باشم آن دم كه بايد باشم ؟ كاش ....كاش !

چه خوش است در هوايت به دمي نفس كشيدن

چه خوش است بي نهايت شدن و ز دل پريدن

گل باغ آسماني ، دل من هواي تو كرد

دم آخر بياتو چو دلم نواي تو كرد 

 

 

  ‹‹ اللهم عجل لوليك الفرج ››

قلندران مست بي پروا سراغ آن مي  ناب مي گيرند

ستارگان بي فروغ همدردي خبر ز كوچ آفتاب مي گيرند

شبانگهان كه شهر عشق را مي جويند

نواي يا مهدي از دل خراب مي گيرند                                                        

نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 6:50 PM توسط حسین جعفری نیا| |

در اين آشفته بازار پرهياهوي دنياي امروز، در اين جنجال بي انتها، بر سر بودن ها و چگونه بودن ها، در اين مخروبه هاي بجا مانده از طوفان غفلت ها و فراموشي ها، در ميان امواج صداهاي پوچ و توخالي و بي مفهوم، صدايي هم نام تو را مي آورد و نامت آرامش و قرار را جاري مي سازد.

اگر زميني هست بركتي هست، باراني هست و سبزي زندگي هست. فقط از بركت نام تو است. نام توست كه زندگي را به راه مي اندازد. باران حيات نازل مي كند. موج طراوت بر ساحل زندگي مي افكند.

خوشا صدايي كه به ذكر اسم تو برآيد و خوشا چشمي كه بر ساحل نگاهش زورق نام تو لنگر اندازد.

خوشا آنان كه در هر نفسي به نام تو يك دنيا طراوت را به روح سبزشان هديه مي كنند. خوشا آنان كه يكسره در پناه نام تو اُُنس مي گيرند و خوشا آنان كه به دور از هر كار لهوي و هر سخن هرزي، در كار ذكر توأَند. سخنشان ذكر توست. گامهايشان به نام توست. خواستن و بر خواستنشان به نام توست. خوشا آنان كه در سايه سار سبز و با صفاي نام و ياد تو زندگي مي كنند. خداوندا من نيز اينك تورا مي خوانم كه چنينم عطا كني.   

نوشته شده در یکشنبه 5 آبان1387ساعت 5:57 PM توسط حسین جعفری نیا| |

دل خانه محبت است و محبت، سرشارترين طراوت بهار، خانه دلمان را لبريز كرده است. دريچه قلبمان اي سبزترين يكسره به سوي انتظار مقدمت گشوده است و از پشت همين پنجره چشم به راه آمدنت نشسته ايم و اگر روزها بگذرد، عمرها سپري شود، قلبهامان از يقين به آمدنت  لبريز تر خواهد شد. رشته رشته  قلبمان گواه است كه مي آيي با عطر خوش حيات تا به شميم روح افزايت دل هاي مرده مان را زنده كنيم. بيا كه انتظار آمدنت اي باغبان بنفشه هاي پاكي با تار و پود دلهايمان عجين شده است.

اين فقط چشم نيست كه در فراق تو چشمه اشك است. اين تنها دستهامان نيست كه به آسمان بلند است و تو را مي طلبد كه با هر قطره اشكي قلب نيز شرحه شرحه مي شود. دل نيز مي سوزد و مي نالد. تو آرزوي دل هر زن و مرد با ايماني كه در دوريت نالان است چه مي شود كه بيايي، بيايي، بيايي.

اي مرهم دلهاي شكسته اي طبيب قلب هاي دردمند، داروي دل بيماران، غبار مقدم توست. كي غبار قدمت را طوطياي چشم سازيم؟ اي يكه سوار وادي مهر بيا كه دل داغ تو دارد و سر مهر تو.

خداوندا ! در روزگار طولاني غيبتش يقين به آمدنش را از ما مگير و در گذر اين انتظار طولاني، خواب غفلت بر ما نيفكن و به خواب جهالتمان فرو مبر. مگذار اين دل منتظر به بازيچه هاي دنيايي سرگرم شود و بر رنگ وارنگ دنيا دل خوش كند. مگذار اين قلب چشم به راه و شيفته قدمش، آني رنگ و بوي غير پذيرد و يا آئينه تصويري غير تصوير بهار باشد و يا لحظه اي دريچه اي بگشايد به غير وادي مهر او.

خداوندا، ما همچنان در انتظار ديدار اوييم، كي مي شود كه بيايد.

:::مهدي موعود::آخرين منجي:::

نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 5:43 PM توسط حسین جعفری نیا| |

با بيرقي بر شانه ات، طبق روايت، سبز

درلحظه هايي ماندگار و بي نهايت، سبز

مي آيي اي ويرانگر دنياي نامردي

با اسب توفان پاي همرنگ عدالت، سبز

امروز هم در انتظارت مي رود، اما

فردا تويي با انقلابي تا قيامت، سبز

بر زخم هاي باستاني مرهمي بگذار

اي دست هايت، آسماني، پر سخاوت سبز

جانم فداي چشمت اي مشرق ترين خورشيد

اي تا هميشه باورت سبز است و يادت، سبز

من هم به اميد ظهورت سبز خواهم ماند

اي بي نهايت ماندگار اي بي نهايت،سبز!

نوشته شده در جمعه 26 مهر1387ساعت 10:22 AM توسط حسین جعفری نیا| |

اي يأس منِ خسته به دنبال اميدت!

بايد چه كند آنكه نه ديد و نه شنيدت؟

روياي من آميخت ز هر باغ و بهاري

اما گل نرگس تو كجايي كه نديدت؟

ابر آمد و پيچيد و گره خورد و فرو ماند

كي مي رسد اين تشنه به باران شديدت؟

تا كي بنشينيم به اميدت كه بيايي؟

تا كي بنشينم كه بيايي به اميدت؟

شب در شده و ماه بر آن روزنه ي قفل

پيداست فقط تكه اي از صبح سپيدت

پيداست كه مي رقصد و نزديك مي آيد

از روزن در روشني شاه كليدت

 

نوشته شده در جمعه 12 مهر1387ساعت 8:11 PM توسط حسین جعفری نیا| |

دل براي ديدنت هلاك شد، نيامدي

هر چه سينه بود چاك چاك شد، نيامدي

چشمهاي ِخيسِ آرزو نشست در كفن

دست هاي ندبه زير خاك شد، نيامدي

اجتماع ابرهاي آه، بسته راه را

اشك و شعله وجه اشتراك شد، نيامدي

جاده ها به جمكران رسيد و كوچه ي اميد

روي خانه چارده پلاك شد، نيامدي

صفر و بينهايت آنقَدَر به جاي هم نشست

كه مساوي از حساب پاك شد، نيامدي!

روزها به شوق ديدن تو جمعه شد ولي

جمعه هم رسيد و دردناك شد، نيامدي

آمدي و قافيه ز روي شرم آب شد

آمدي! رديف اشتباه شد نيامدي!

نوشته شده در دوشنبه 8 مهر1387ساعت 11:39 PM توسط حسین جعفری نیا| |


Design By : Night Skin